تبليغاتX
انجمن شاعران مرده..!
انجمن شاعران مرده..!



ستاره ها سلام ...

ستاره ها سلام

مرا که عمری نا سروده های قلبم را

برایتان می گریستم به یاد می آرید

مرا که هر شب خاموش عمرم

از لالاییه سرود آبیتان پر بود

و خواب نازک من از خیالتان پر بود

به یاد می آرید...

کنون که خواب

عمر پلک هایم را

به بر گرفته است

شب به خیر ستاره ها...

 

 

-------------------------------------------------

پ ن: شعر ماله خودم بود

همیشه وقتی به ستاره ها نگاه میکردم

باهاشون حرف میزدم

حس میکردم بلدم شعر بگم اما نمیتونستم... و این نهایت رنجه

نداشتن یک زبان برای بیان احساس

 

چهارشنبه سی ام مرداد 1387 |

در سراپرده نور

هیچ یادت هست

در سراپرده نور

دست در دست تو بودم با شور...

تو به چشمان پر از اشک و غمم

با چه زیباییه مهر انگیزی میخندیدی

تو به من میگفتی

که پس از رفتنت از کوچه مهر

باز بر خانه ویرانه ی دل

قدمی خواهی راند

سالهایی که تو با من بودی

روزگاری چه سفید

در پی زلف سیاهم چرخید

و کنون دیر زمانیست دگر

روزگاری چه سیاه

در میان خم موهای سفیدم جاریست

شاید اکنون تو بدانی که چرا در آن روز

ابر هر لحظه ی چشمان و دلم میبارید

شاید اکنون که دلم

در پی هر ثانیه ی هجرت تو ویران است

وقت آن است که برگردی

سوی این خانه بی مهر و امید...



************************************
پ ن : شعر ماله خودم بود...

برای بوی نرگس در رمان عشقه..!



 

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 |

دل سنگ




دل تنهاییمان سنگ شده

تو نپنداری باز

پی دیدار رخت تنگ شده

نه دگر بار پی عشق و صفاست

نه دگر مست رخ همچو شماست

نه عزیز

دلمان سنگ شده

دلمان با همه ی مردم شهر

که فقط در پی نان اند و جفا
 
باز همرنگ شده

مثل این مردم بی عشق و خدا

دل ما هم پی نان است و جفا...

تا از این پس بنماییم که همرنگ جماعت شده ایم

تا که گویند که آدم شده ایم!!!

بعد از این عشق تو مارا چه گران خواهد بود

بعد از این رفتنت از روح و دلم

چه خوش و سهل و روا خواهد بود...

پ ن: شعر ماله خودم بود
از آدمایی که همه چیزشون پوله بدم میاد!

جمعه یازدهم مرداد 1387 |

رخساره در ایینه...

در آینه میگردم

شاید که تو را یابم

ای قلب حزین من

عمریست که تنهایم

من فارغم از این شکل

بیگانه دلم با خود

آندم که بدیدم رخ

من میشکنم در خود

 

 

رخساره ی پیر من

هردم کدر و خسته

در آینه ای که اکنون

زنگار فغان بسته

آندم که خودم بینم

من پر شوم از نفرت

من میشکنم آن را

آن جام پر از حسرت

 

 

در تکه آیینه

نجوای کسی آید:

غافل دل بی بنیاد

بشکن تو خودت را

ـ  داد..!

این مرده بی حاصل

من بود در آیینه

کشتم من خود را وای

نفرین دل پر کینه

ای کاش نه این نفرین

بر قلب و دلم کردم

باید که من این نفرین

تقدیم تو میکردم

نفرین به تو میکردم

کز جام بلا هر دم

دادی تو به کام من

کشتی تو مرا در من

جسمم به چه ماند حال

بر کالبدی وحشی

بی روح و حس و مرده

جسمی که تو می خواهی

 

من از تو چه بیزارم

ای دشمن من هردم

نفرین به تو ام باشد

تا هست خدای من..!

-----------------------------------

پ ن :شعر ماله خودم بود

وقتی که همه وجودم سرشار از ...

 

شنبه پنجم مرداد 1387 |



*********************************
به هنگام غروب غمگين
دستهايم را بر محفل
نيلگون آسمان خواهم
کشيد و خورشيد را
به جشن ستارهها
خواهم برد و به دريا
خواهم گفت:با من
مهربان باش و با چوب
بلند زيتون بر شنهاي
ساحل خواهم نوشت
من تنهايم...

********************************

سانتیاگو روح سرکش

انجمن شاعران مرده...
××××××××××××××××××××

و انجمن شاعران مرده زاییده میشود در زاد روزم...
هر کس میخواد اول یک نام مستعار و دلیل انتخاب نام را میدهد
در این انجمن صرفا شعر گفته نمیشود
شعر زاییده ی خیال است هر کس تخیل خود را بیاراید با کلمه
عضو انجمن است
آن هم هر وقت عشق نوشتن داشتید...
و اندیشه های شما پس از ارسال به این ایمیل
Sokooteman.soroodast@yahoo.com
نگاشته خواهد شد در انجمن شاعران مرده...
بدروووووووود


arvah_e_sarkesh@yahoo.com


Designed By ParsTheme