|

روز گار میگذرد به رسم دیرین خود...
و من پابرجا بر اندیشه های بی ربط به این مردم!
یک کودک شیرین دیدم
لبخندی حواله ی وجودم کرد تا من هم
مزه ی قند و نبات بدهم..
مدت هاست به تو نزدیکم و از تو دور رویای زیبای زندگی
...
هنوز هم وقتی باران میبارد دلم هوای رفتن میکند
به دیاری که در آنجا کسی مهمان من و ریما نباشد
به جایی دور و زیبا از خیال من و تو
زیبای خفته...
--------------------------------------------
پ ن : اینجا سالهاست که باران میبارد
پ ن ۲ : هرگز موفق به دیدن کارتون زیبای خفته نشدم
و البته ماجراش رو هم نمیدونم
پ ن ۳: همه ی کودکان جهان شیرین اند
|