این ها همش دلتنگی های یه آدم خسته ست
که احساس غربت داره داغونش میکنه
با کسی دور از من که سالهاست حس میکنم
میشناسمش و انگار دارد صدایم میکند
ریما...
دلتنگم چون حس غربت بین آدمایی که برات
غریبه نیستن خیلی سخته...
هیچ کس در جهان برام غریبه نیست
حتی در اولین برخورد حس میکنم که
فقط مدتی از بخش جدا شده ی روحم دور بودم
و حالا بهشون رسیدم..
همه ی ادمها بخشی از روحم هستند..
من میخوام همه ی این بخش ها رو دوباره به خودم برگردونم
همه ی چشم بادومی ها و یا سرخپوست ها یی
که تا حالا یه دونه شونو هم ندیدم اما واقعا
باهاشون تعامل روحی دارم
و کودکان معصوم و بیچاره ای که در کودکی بزرگ میشن

و آفریقاییایی که قبل از اینکه پیداشون کنم
به خاطر گرسنگی میمیرن..
و همه ی معتادا و قاتلای جهان...
و..
همه ی آدمای به ظاهر عادی که بخش های
شگفت انگیز وجود من هستن
و میدونم تا وقتی به آن وجود متحد که
از کمترین ذره اش آفتاب پدید آمد
( به قول فروغ عزیزم که جاودانه در دلمه)
نپیوندیم هرگز روحم آرام نخواهد
گرفت..
یه بزرگی به من گفت عاشق همه ی مردم جهانه..
و الان من میفهمم..
من هم می خوام
دنیا رو پر کنم از عطر یااااااس...

-------------------------------------------------------------
پ ن : برای یک بار هم که شده رپ های یاس رو گوش کنید
واقعا زیبا میخونه من اولین بارم بود که گوش دادم..
یاس یه روح سرکشه..
پ ن :یه شاپرک رو پیدا کردم که خیلی زیبا فکر میکرد.
اونم بزرگ بود..
پ ن : دعا کنید لیلا ی من ! به آرزوهایش برسد
|